
|
تاريخ خبر: دکتر هادي خانيکي به مناسبت انتشار کتاب « در جهان گفتوگو»: گفتوگوي تمدنها ميتواند در متن زندگي قرار گيرد
![]() |
|
هادي خانيکي در کتاب «در جهان گفتوگو» تقويت مباني نظري و علمي گفتوگوي فرهنگها و تمدنها را در نظر دارد و از سوي ديگر، در پژوهش خويش از پرداختن به جستارهاي ناکارآمد پرهيز داشته و رويکردي کاربردي به موضوع دارد. هر چند اين کتاب شش سال پس از کار تحقيقاتي وي منتشر شده اما جالب است که برخي از ايدهها و نظرهايي که وي در زمينه گفتوگوي فرهنگها و تمدنها مطرح کرده است، اجرايي شده و اين خود جاي انديشيدن دارد. هم چنين کتاب «در جهان گفتوگو» به موضوعهايي چون گفتوگوي تمدنها به مثابه يک پارادايم، تلقيهاي جديد از گفتوگو و گفتوگوي تمدنها، گفتوگوي مکاتب فلسفي و اجتماعي، رد غيريتسازي، گفتوگو در عصر ارتباطات و... نيز ميپردازد. آنچه پيش رو داريد گفتوگويي با پديدآورنده اين کتاب است که بر گفتوگو در جهان امروز تکيه و تاکيد دارد و آن را براي حل مسائل امروزي و کاستن از درد و رنج انسانها، موثرتر از هر راهحلي ميداند. ـ درباره کتاب «در جهان گفتوگو» و هدفي که در اين پژوهش دنبال ميکرديد، توضيح دهيد؟ خانيکي: «در جهان گفتوگو» پژوهشي است که به عنوان پاياننامه دکترا در رشته ارتباطات در سال 1381 به پايان رساندم، در آن پژوهش من به دنبال بررسي زمينههاي عيني و ذهني بودم که منجر به اقبال از ايده گفتوگوي فرهنگها و تمدنها شد، زمينههاي عيني به معناي اينکه چه تحولي در حوزه فن آوري اطلاعات در پايان قرن بيستم رخ داده که باعث گشودگي و امکان بيشتر گفتوگو در سطوح مختلف شده و مشخصاً تبديل ارتباطات يکسويه، به ارتباطات تعاملي و دوسويه را به دنبال داشته، تحولي که در فنآوري اطلاعات و رسانهها رخ داده و امکان چنين ارتباطات و گفتوگويي را فراهم کرده، پديدهاي است که تحت عنوان انقلاب اطلاعات، پيدايش جامعه شبکهاي و يا بوجود آمدن جامعه دانايي يا هر تعبير ديگري از آن در حوزه ارتباطات ياد ميشود. تحولات ذهني يا زمينههاي ذهني به اين معناست که چگونه رويکردهاي فلسفي، جامعهشناسي، زبان شناسي، سياسي و ارتباطي به سوي گفتوگو رفته است، اين موضوع؛ اساس دغدغه يا مساله را تشکيل ميداد که من بر آن پايه اين تحقيق را انجام دادم. طبيعتاً تا اينکه يک کار پژوهشي و آکادميک به صورت کتاب دربيايد زمان ميبرد، البته فاصلهاي هم در انتشار اين پژوهش/کتاب (در حدود شش سال) رخ داد ولي در عين حال ميتواند کمکي باشد براي پي گرفتن و در عين حال ارزيابي رهيافتهاي علمي،نظري و عملي که در عرصه گفتوگوي فرهنگها و تمدنها در ايران وجود دارد. ـ موضوع گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، به مسائل امروز بشر ميپردازد و اين نکته خيلي مهم است، چرا پژوهشگران در نگاه به اين موضوع از مسائل امروز و دنياي جديد غفلت ميورزند؟ خانيکي: ايده گفتوگوي تمدنها که از سوي جناب آقاي خاتمي در سال 1375 مطرح شد، موضوع مهمي بود که هم از سوي خود ايشان و هم از سوي نظريه پردازان، محققان و انديشمندان در سطح آکادميک و فرهنگي در ايران و جهان به گونهاي مطرح شد که ما از طرح يک ايده به سوي يک راهبرد، و يک نظريه پيش رفتيم، نظريه؛ به عنوان مقولهاي که محافل علمي و آکادميک را به سمت خود فراخواند و راهبرد؛ به عنوان موضوعي که سياستورزان و برنامهريزان را در سطوح ملي، منطقهاي و بينالمللي به سوي ايده گفتوگوي فرهنگها و تمدنها سوق داد. همان طور که شما آن را در بزرگترين نهادهاي بينالمللي مثل سازمان ملل متحد، يونسکو، سازمان کنفرانس اسلامي و سازمانهاي منطقهاي و يا حتي سياستهاي مطرح در کشورهاي مهم مثل هند، ژاپن، فرانسه، آلمان، ترکيه و حتي کشورهاي کوچکتر جهان سومي هم ميبينيد. به عبارتي در هر جايي که مسالهاي وجود داشت، توجه به ايده و راهبرد گفتوگوي فرهنگها و تمدنها را ميبينيم، کمتر مقولهاي ست که به اين صورت، هم حوزه نظر و هم حوزه عمل را، بتواند به خود مشغول کند، همين سالي که در آن بسر ميبريم در اروپا سال گفتوگوي فرهنگها نامگذاري شده، چرا؟ چون، مساله همزيستي و نحوه تعامل بين مهاجران ساکن اروپا و هم چنان مسلمانان با اروپاييان، مساله است. ايده گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، همان طور که شما اشاره کرديد به مساله مبتلا به و مشکلات پيشرو معطوف است به جاي اينکه به مباحث تاريخي و انتزاعي بپردازد. نکته مهم اين است که ايده گفتوگوي فرهنگها و تمدنها، اگر چه ابعاد و دامنهاش هم نشان ميدهد يک برابرنهاده در مقابل برخورد تمدنها (که توسط ساموئل هانتينگتون مطرح شد) نبود اما در برابر آن فهميده شد. بالاخره هانتينگتون يک نظريه پرداز سياسي بود و از طرح ايده برخورد تمدنها پرداختن به يک مساله سياسي روز را هم مدنظر داشت ولي مشترکاتي هم بين اين دو ايده ميتوان پيدا کرد، هر دو بر اهميت فرهنگ در تحولات امروز جهان تاکيد داشتند ولي ايده گفتوگوي تمدنها، حاملان و عاملاناش کاملاً متفاوت با چيزي است که در بحث برخورد تمدنها آمده، اما به نظر من همزماني اين دو ايده در حوزه سياست و به خصوص اينکه طرح کننده ايده گفتوگوي تمدنها، انديشمندي بود که وارد حوزه سياست شده بود و صداي او از حوزه سياست شنيده شد و اين مواجهه در فهم گفتوگوي تمدنها در برابر برخورد تمدنها، باعث شنيده شدن صداي گفتوگوي تمدنها هم شد، در چنين زمينهاي است که بايد به گفته شما حوزه نظر و عمل را فهميد. بله، گفتوگوي فرهنگها و تمدنها اين ظرفيت را داشت که وارد مباحث بسيار ريشه دار فرهنگي، اجتماعي، فلسفي و تاريخي بشود. خود مقوله «گفتوگو» يک مقوله بسيار کهني است، از يونان قديم تا چين و هند و ايران و مصر و نظاير اينها، که اينها پنج کانون تمدن قديم بودند. بين اينها هم در صورتهاي مادي و معنوي در گذشته ارتباط وجود داشته، از جاده ابريشم و ادويه بگيريد تا انتقال فلسفه يونان به مشرق زمين، و يا فلسفه و عرفان هندي به خاورميانه، اروپا و نظاير اينها و...، اينها هم خود به خود عرصههايي است که ذيل گفتوگوي تمدنها به عنوان يک اشتغال علمي و نظري مطرح ميشود ولي مساله اين است که گفتوگو در عين اشتراکاتي که در سير تاريخي دارد، خودش يک پديده جديدي هم هست يعني در جهان مدرن و فلسفههاي جديد، معناي جديدي هم پيدا کرده، و به اين خاطر گفتوگو الزاماً همان موضوعهاي مشابه گفتوگو مثل ارتباط، بحث، مکالمه، مکاشفه، مذاکره و... اين جور چيزها نيست يا اساساً اگر گفتوگو را محصول يک تحول تکنولوژيک بدانيم و بپذيريم که وارد يک عصري شدهايم که با دنياي قديم متفاوت است بايد بدانيم که، در اينجا گفتوگو نيز از جنس گفت و گوهاي قديم نيستگفتوگو را در زبان فارسي هم نگاه کنيد، در برشها يا مقاطع مختلف تاريخي حامل بارهاي معنايي متفاوتي است، گاهي مثبت تلقي ميشود و گاهي منفي تلقي ميشود. چرا، چون متاثر از تحولات اجتماعي، سياسي و فرهنگي است. در يک زمان گفتوگو آئين درويشي نيست و در يک زمان نياز انساني و معنوي به حساب ميآيد. اگر گفتوگو را به معناي جديدش که مدنظر شما هم هست، من هم سعي کردهام در اين کتاب به زمينهها و نسبتها بين حوزههاي مختلف علمي مثل زبانشناسي، ارتباطات، سياست، جامعهشناسي و فلسفه بپردازم، در نظر بگيريم، اين نوع گفتوگو را بايد در جاهاي مشکلاش پيدا کرد، آن مشکلي که شما گفتيد کاري مهم است ولي خيلي هم دشوار نيست. گفتوگو بين تمدنهايي که در زمان واحدي بوجود نيامدهاند و در مکان واحدي هم شکل نگرفتهاند، به اصطلاح کالبدشکافي و استخراج مولفهها و عناصرش خيلي کار سختي نيست، براي مثال؛ گفتوگويي که بين تمدن يوناني و تمدن ايراني است، دو تمدن، در دو سوي جغرافيا و در دو برش تاريخي متفاوت، پس نوع اول گفتوگو، گفتوگوهاي ناهم مکان و ناهم زمان هستند. و شکل دوم هم گفتوگوهايي هستند که ناهم زمان هستند اما هم مکان ميباشند، در يک سرزمين جغرافيايي، اما در مقاطع مختلف تاريخي شکل گرفتهاند مثل تاثير يا تاثري که فرضاً تمدن اسلامي و تمدن ايراني در سرزمين ايران داشتند و يا در سرزمينهاي ديگر جهان اسلام و اين هم يک نوع است که باز به گفته شما در حوزه مطالعات يا روشهاي تاريخي قرار ميگيرد. شکل سومي از گفتوگو را هم ميشود چنين تعريف کرد، و آن شامل گفتوگوهايي است که در سرزمينهاي متفاوت و حوزههاي جغرافيايي متفاوت اما در زمان واحد صورت ميگيرند مثل آنچه که امروز ميخواهيم از مناسبات ايران با هر جاي جغرافيايي ديگر سخن بگوييم، اين هم به نظر من سادهتر است. اما سختترين نوع گفتوگو به نظر من، گفتوگوهاي بينافرهنگي است که در زمان واحد و در سرزمين جغرافيايي واحدي ظهور و بروز پيدا ميکند. اينجاست که بايد نسبت بين فرهنگ و تمدن و همچنين امکان يا امتناع گفتوگو را سنجيد. من فکر ميکنم «گفتوگوي مساله محور» بين فرهنگها و تمدنها بيشتر دربرگيرنده اين نوع از گفتوگو ميان فرهنگها و تمدن هاست، به خاطر تحولي که در دانش و فن آوري بشري رخ داده هر يک از جوامع ميتوانند به قول گيدنز «از جا کنده بشوند» و به گفته انديشمند ديگري «همجواري فرهنگي داشته باشند» و زيستن در جامعه چندفرهنگي را تجربه کنند و اينجاست که هم تعريف گفتوگو و هم پيداکردن ساز و کارهاي گفتوگو بسيار دشوار ميشود و اين در روند تبديل ايده گفتوگوي فرهنگها و تمدنها به نظريه گفتوگوي فرهنگها و تمدنها و راهبردهايي که متاثر از آن است، مورد توجه قرار ميگيرد و عرصههايي که به آن پرداخته ميشود اهميت مييابد، هنر، ادب، اقتصاد، سياست و... عرصهها و حوزههايي است که گفتوگوي فرهنگها و تمدنها را معنا ميبخشد. ـ آيا ممكن است اين گفتوگو به سمتي برود که کارائياش را که حل مسائل امروز بشر است از دست بدهد، و در يک آرمانشهر گرفتار شود؟ خانيکي: در حقيقت دو تا زمينه متفاوتي که گفتوگو را در نظر و در عمل به خود معطوف کرده همواره بايد مورد توجه ما باشد، در عرصه جهاني هم نگاه کنيم ميتوانيم ببينيم که از يک سو گفتوگوي فرهنگها و تمدنها موضوع درسهاي جديد دانشگاهي قرار گرفته و کساني مثل ادوارد سعيد يا هابرمارس به آن توجه کردهاند. تحقيقات و پايان نامههاي زيادي در دنيا به اين موضوع پرداخته، مراکز تحقيقاتي و آموزشي به طور مشخص به اين کار اختصاص يافتهاند و در جوامعي که ساخت و بافت چندفرهنگي دارند مثل هند، مصر، لهستان، آمريکا، کانادا، فرانسه و يا در کشورهاي کمتر توسعه يافته مثل يمن و قرقيزستان، توجه نظري وافري به گفتوگوي فرهنگها و تمدنها داشته و دارند. در همين سالهاي اخير مقولهاي با عنوان ائتلاف تمدنها بعد از اينکه ايران به طور رسمي پيگيري اين ايده را وانهاد، توسط کشورهايي مثل ترکيه و اسپانيا که در واقع خود را دو سوي منطقه گفتوگويي غرب ميدانند (يکي در غرب اروپا و يکي در شرق اروپا) در قالب ديگري شکل گرفت و دنبال شد.از آن طرف هم خود ايده گفتوگوي فرهنگها و تمدنها با توجه به بالارفتن تنش ميان اقوام و مليتها بر سر مسائلي مانند آب و انرژي (که تعيينکننده مرزهاي اقتصادي جديد هستند) يا بر سر مسائل حاد سياسي يا اقتصادي مثل بحرانهاي اقتصادي که در داووس آقاي پرفسور شواب دنبال ميکند، اهميت زيادي پيدا کرده، يعني در واقع کاربرد گفتوگوي تمدنها در اهتمام به مسائل اقتصادي بشر مثل کمبودهاي غذايي، بحران محيطزيست و ... وقتي که مقولهاي اين اندازه حوزه فراگيرياش وسيع شود طبيعتاً همانطور که شما گفتيد اين مشکل هم بروز ميکند که چگونه به طور روشنتري دنبال شود. يا با تعريف قبلي من، مساله محور بررسي شود، همان طور که اشاره کردم به نظرم اين در صورتي ميتواند متعهد به مساله محوري بماند که نسبت و پيوند بين کاربردي و راهبردي يعني بين مراکز آکادميک و آکادميسينها با اصحاب سياست، روشنفکران، هنرمندان و نظاير اينها، مشخص شود. در ايران به يک نوع عقبماندگي، هم در پرداختن نظري و هم در پرداختن عملي به اين موضوع دچار هستيم. من يک مثال بزنم، يکي از مهمترين ايدههايي که در آغاز اين سده مطرح شد و هم نظريهپردازان و هم سياستمداران را در نهادهاي بينالمللي به خود مشغول کرد اين بود که چطور به رخداد پردامنهاي مثل جهاني شدن بپردازيم که از فرصتها و منافعاش بيشتر برخوردار شويم، به عبارت ديگر چطور جهاني شدن را به يک پديده انساني و اخلاقي تبديل کنيم و به طور عادلانه در جهان امروز از آن استفاده کنيم. بر پايه همين تلاش، نخستين اجلاس سران جهان درباره جامعه اطلاعاتي هم که در ژنو تشکيل شد، بحث اصلياش اين بود که چطور فنآوري جديد به خصوص فنآوري جديد ارتباطات که باعث ايجاد جامعه اطلاعاتي شده به امکاني تبديل شود که همه جوامع بتوانند از آن استفاده کنند نه اينکه شکافها و فاصلههاي جديد بر پايه دسترسي يا عدم دسترسي به اين فن آوري بوجود بيايد. من ميگويم وقتي خود اين موضوعيت پيدا کرده، ما ميتوانيم در کنار آن به يک فرايند ديگري هم که واکنشي به «جهاني شدن» است با عنوان «محلي شدن» هم از اين زاويه بپردازيم. رشد روندهاي بومي در سياست، اقتصاد، فرهنگ، حتي زبان، واکنشي به جهاني شدن است و اين ميتواند ديوارهاي خشن را در جهان زيستهاي بشري بوجود بياورد که بر پايه قوميت، بر پايه مليت، بر پايه مذهب، بر پايه جنسيت و... شکافها و فاصلههاي ديگري را بوجود آورد. شما ببينيد، با رويکرد گفتوگويي هم ميشود به انسانيتر شدن روند جهاني شدن کمک کرد و هم به انسانيتر شدن روند محلي شدن. و از دل اين چارچوب، انديشهها و راهکارهاي تازهاي بوجود ميآيد که ميتواند از لوکس شدن و انتزاعي شدن گفتوگوي فرهنگها و تمدنها جلوگيري کند. همان طور که شما هم اشاره کرديد اين فقط ايده گفتوگوي فرهنگها و تمدنها نيست که ميتواند به مسائل به اصطلاح نخبه گرايانه و مسائل دور از زندگي جامعه تبديل شود، در حالي که ميتواند در متن زندگي و جامعه قرار بگيرد، مقولههايي مثل حقوق بشر، دموکراسي، محيطزيست و... مگر مقولههايي نيستند که اگر نسبت آنها با مسائل سياسي، اقتصادي و... تبيين نشود آنها هم ميتوانند به مسائل لوکس تبديل شوند. به نظر من مشکل از ايده نيست، مشکل از پيداکردن نسبت بين مفاهيم نظري بويژه مقولههاي معرفتي يا مسائل روزمره است. گفتوگو از محمد صادقي codex37x page24 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


